تبليغاتX
درفش کاویان - خاطرات یا زندان یا خاطرات زندان

درفش کاویان

همه چیز و هیچ چیز

خاطرات یا زندان یا خاطرات زندان

-زندان

بیدارم با چشمانی بسته
زندانی در صدای سکوت
شاید روزی پرده ی پلک به آتش دیده بسوزد
نفسم در مشت! دستم از کتف تمام می شود
در تاریکی اسیرم
      وحشتی مطلق است تمام آنچه می بینم
در اسارت آزادی
        آزاد برای اطاعت کردن
        در قانون پوسیدگی
و قانون بود که من را از من گرفت
روزی بیدار خواهم شد
تمام چراغ های شهر را می شکنم 
       و نور را از زندان حباب خواهم رهانید

-خاطرات : دیروز مشغول مرور خاطرات کتبی ام بودم که این شعر رو در سالنامه ی سال ۸۲ پیدا کردم این کار دستیه من در دی ماه اون ساله
اون وقتا که باپویا . مهدی . رضا . فرشید . حسام . متین .انوش . صابر  و...  هر شب ساحلی پلاس بودیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط سعید  |