تبليغاتX
درفش کاویان

درفش کاویان

همه چیز و هیچ چیز

من ، خودکار ، کاغذ ، نیمکت

نشسته ام پشت به آفتاب روبروی بوفه ی دانشگاه در چمن پشت فنی مهندسی . آفتاب کمرم را با نوازشی دلپذیر می سوزاند و من نظاره گر چهره های عابر : چه درد ناکند چهره های نا آشنا برای ما که روزی شهره ی شهر بودیم .
سنگر های ما را گرفتند به کین و ما که در سنگر هیچ سرباز جان بر کفی نیافتیم آن را رها کردیم مگر سنگری دیگر بسازیم.ما حتی پاتوق ها ی خویش را از دست بدادیم چرا که وارثی برای آن ندیدیم ما که روزی کانونی داشتیم برای همگرایی،خود نیز واگراییدیم از یکدیگر تا امروز که حتی دیگر کسی در محل اجلاس سیگار هم نمی کشد .
وما رفتیم هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام غیژ غیژ لولای در و فریاد جدال بچه ها تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا سیب های خانه ی کوچک ما را ربودند .

-------------------------------------------

در این رابطه انوش هم نوشته . البته من مطلب رو شفاهی واسش خونده بودم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط سعید  |