شدن یا نشدن مساله این نیست
حالا صفحه ی دوم، مسئله شدن یا نشدن نیست، این نیز بگذرد .
ولی.................
چطور؟؟؟!!!
همه چیز و هیچ چیز
حالا صفحه ی دوم، مسئله شدن یا نشدن نیست، این نیز بگذرد .
ولی.................
چطور؟؟؟!!!
انوش با کاپشن آبی -مهدی و تعلیق - پویا و اتل متل - رضا و موشک -ممد زضا و پشگل..........
شما رو یاد چی میندازه ؟
-زندان
بیدارم با چشمانی بسته
زندانی در صدای سکوت
شاید روزی پرده ی پلک به آتش دیده بسوزد
نفسم در مشت! دستم از کتف تمام می شود
در تاریکی اسیرم
وحشتی مطلق است تمام آنچه می بینم
در اسارت آزادی
آزاد برای اطاعت کردن
در قانون پوسیدگی
و قانون بود که من را از من گرفت
روزی بیدار خواهم شد
تمام چراغ های شهر را می شکنم
و نور را از زندان حباب خواهم رهانید
-خاطرات : دیروز مشغول مرور خاطرات کتبی ام بودم که این شعر رو در سالنامه ی سال ۸۲ پیدا کردم این کار دستیه من در دی ماه اون ساله
اون وقتا که باپویا . مهدی . رضا . فرشید . حسام . متین .انوش . صابر و... هر شب ساحلی پلاس بودیم
جمهور هورا ها رو لازم داره چون در این باب بیشتر نوشته
----------------------------------------------------------------------------------
*از دزفولی زبانان بپرسید
حال ماییم در افتاده با فرعونیان با دستار و عصای موسی یا صدامییان در لباس تفنگ داران آمریکایی
سر به هر آبادی که نهیم ...
کلاهی به مهرورزی برداشته یا به جبر گذاشته پس چه خوش تر که در آبادی خود نشینیم و راه بر تفنگ داران (از هر کیشی ) و موسی ( با هر دستار و عصایی ) ببندیم که توانا ترینیم
کتاب* در دست خود ماست
---------------------------------------------------------------------------------
* اشاره به شعر لوح اثر احمد شاملو